X
تبلیغات
زندگینامه بزرگان تاریخ - زندگی نامه شاه اسماعیل قسمت دوم

زندگینامه بزرگان تاریخ

زندگی نامه شاه اسماعیل قسمت دوم

قسمت دوم:

تصرف آذربایجان

در سال ۸۷۹ هفت سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادیشان تصمیم بگیرند موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود که برای جهاد به گرجستان حمله کنند یا ایروان را بگیرند (دو منطقه مسیحی نشین که حاکمانشان از خاندانهای دیرین ایرانی و باز مانده از دوران پارتیان و ساسانیان بودند) عده این نیز پیشنهاد دادند به روستاهای اذربایجان حمله کنند و عده ای نیز بر این عقیده بودند مدت زمان بیشتری در ارزنجان بمانند که ترکان بیشتری به لشکر بپیوندند و سپس به آذربایجان حمله کرده آنجا را از آن خود کنند. ولی چون نتوانستند بر سر حمله به یک نقطه مشخص به توافق برسند قرار بر این شد هر چه که در آن شب از آسمان به "شیخ اوغلی اسماعیل ولی الله " وحی شد! از فردا به اجرا گذاشته شود. اسماعیل که سالها انتظار حمله و انتقام گیری از شروانشاه را در سر می پروراند به سران قزلباش گفت که دیشب در خواب دیده که به شروانشاه حمله کرد٬ این خواب برای سران قزلباش حکم وحی را داشت و قرار شد که به آذربایجان و شروانشاه(که آخرین بازمانده ساسانیان بود)حمله ور شوند.

در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. [۱۱] اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در ناحیه شرور نزدیک نخجوان در گیری سختی بین الوند بیگ آق قویونلو و لشکر شاه اسماعیل رخ داد(۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) در این نبرد لشکریان شاه اسماعیل رشادت های فراوانی از خود بروز دادند و شعار تر کی "قربان اولدقم ٬صدقه اولدقم" سر داده اعلام جانفشانی در راه مولایشان اسماعیل میکردند سر انجام الوند بیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت و شاه اسماعیل پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. [۱۲] وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

  • یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده‌است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.
  • دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.

گزیده ای از اعمال شاه اسماعیل و قزلباشان وی

درباره کشتار همگانی مردم شهر طبس توسط شاه اسماعیل چنین نوشته‌اند: «غازیان عظام از گرد راه نرسیده در شهر طبس تاختند و هرکس را در آن بلده یافتند از دم تیغ بی‌دریغ گذراندند، آنگاه سورتِ غضبِ پادشاه عرب و عجم تسکین یافت.» و «بعد از آن که هفت هشت هزار کس کشته شدند و شهر را غازیانْ غارت نمودند، سَورتِ غضب پادشاه کشورگیر تسکین یافت»

یک بازرگان ونیزی که همراه کاروان قزلباشان می‌رفته درباره آنها چنین نوشته است: «نام خدا را مردم [یعنی قزلباشان] در سراسر ایران فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به‌خاطر سپرده‌اند. اگر کسی هنگام سواری از اسب بر زمین افتد یا از اسپ پیاده شود، خدای دیگری را جز شیخ [یعنی اسماعیل] به یاری نمی‌طلبد… مسلمانان می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله محمد رسول الله؛ اما ایرانیان [یعنی قزلباشان] می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله، اسماعیل وَلِیّ الله».[۱۳] و یکی دیگر از همردیفان این بازرگان می‌نویسد که اسماعیل برای قزلباشان، هم خدا است هم پیامبر است و هم ولی امر و شیخ طریقت.

درباره خوردن گوشت لاشه دشمنان شاه اسماعیل توسط قزلباشانش، مؤلف جهانگشای خاقان چنین نوشته است: «پادشاه کینه‌خواه… به لفظ گهربار ادا فرمودند که هرکه سرِ مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد… به مجرد استماعِ این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اَکلِ گوشت میته (خوردن گوشت مردارِ) شیبکخان به مرتبه‌ئی رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشتِ متعفنِ با خاک و خون آغشته را به‌نحوی از یکدیگر ربودند که چرغانِ شکاریْ در حالِ گرسنگیْ آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند». و امیرمحمود خواندمیر می‌نویسد: «به‌نوعی ازدحامِ هجوم شد که چند کس مجروح و زخمی گشتند، و جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشتِ او را از جمعی که نزدیکتر بودند به مبلغ کلی می‌خریدند و می‌خوردند».

شاه اسماعیل در هرات دستور داد قبر جامی شاعر نامدار ایران را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آوردند و پراکندند. او همه فقهای هرات را قتل عام کرد و مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام بود را قزلباشان به دستور او تکه پاره کردند.

شاه اسماعیل در بغداد دستور داد ساختمان قبر امام ابوحنیفه را ویران کردند و گور ابوحنیفه را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آورده پراکندند و لاشه سگی در جای ابوحنیفه در ته گور افکندند.[۱۴]

 اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی

شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی و شافعی مذهب بودند. (چیزی حدود دو سوم) و به زبان آذری تکلم می کردند که یکی از لهجه های کهن زبان پارسی و شبیه کردی بود.امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه که از کودکی کینه شدیدی از سنی مذهبان در دل داشت و در اثر تلقین قزلباشان خودش را پیامبر گونه می پنداشت تصمیم خود را گرفته بود و در پاسخ عنوان کرد که «در این کار خداوند و امامان اورا یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچک‌ترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود.» (ایران در عصر صفوی - راجر سیوری - چاپ سیزدهم - صفحه ۲۷) در اثر شرایطی که وی بزرگ شده بود فکر میکرد حقیقتا ولی الله است و برای نجات بشر آمده است . فردای روزی که قزلباشان تبریز را تصرف کردند جمعه بود . شاه اسماعیل وارد مسجد تبریز شد و دستور داد بین هر دو نفر یک قزلباش با شمشیر بایستد وقتی وی بالای منبر رفت از مردم خواست که از مذهب منسوخ خویش تبری کنند او بر بالای منبر ایستاد و بدون هیچ مقدمه ای گفت "از سنیان تبری کنید و بر عمر وعثمان لعنت بفرستید" قزلباشان که در بین جمعیت بودند لعنت فرستادند و بیش باد و کم مباد گفتند ولی مردم زبان به اعتراض گشودند و غلغله از میان مردم برخواست شاه دوباره لعنت فرستاد و به بانک بلند گفت "هرکدام که نمی گویید کشته می شوید" [۱۵] اسماعیل عقیده داشت که وظیفه دارد پیش از ظهور امام غائب زمین را از لوث وجود سنیان و دشمنان امام پاک کند پس از مدتی علمای شهر تصمیم گرفتند که از مسجد خارج شوند ولی شاه شمشیر بلند کرد و گفت تبری کنید [۱۶] چون هیچکس پاسخ نداد شاه به قزلباشان اذن خونریزی داد و مسجد تبریز تبدیل به حمام خون شد. از آن روز به بعد هتاکی و قتل و خونریزی و تجاوز ناموسی قزلباشان در تبریز بالا گرفت.

 دسته جات تبرائی

ترکان قزلباش برای وادار کردن مردم به تغییر مذهب دسته جاتی تشکیل دادند و تبرها و دشنه هائی به دست گرفته و در کوچه ها به راه افتادند تا به بهانه تبری به مال و ناموس مردم تجاوز کنند. یکی از بازرگانان اروپائی که در آن زمان در ایران بود در خاطرات خود نوشته که قزلباشان زنان باردار را از خانه بیرون کشیده شکمشان را دریده و جنینشان را به زمین می زدند یکی دیگر از آنها نوشته که در مدت چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشته شدند و یکی دیگر از آنها اعمال ددمنشانه شاه اسماعیل را با نرون مقایسه کرده.[۱۷] همچنین هر خانواده ای که برای همصدا شدن با قزلباشان از خانه بیرون نمی آمد خانه اش سوزانده شده و خود و خانواده اش در آتش می سوختند.[۱۸]

 پیوستن قبایل ترک آناتولی

ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلوواز ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز (۹۰۷ ق / ۱۵۰۲ م)به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند(روملو---احسن)

 ایجاد وحدت ملی

پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ه.ش./۹۰۷ ه.ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می‌برد، که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد. و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه.ش. (۹۱۴ه.ق.) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

 کشورداری

شیوه کشور داری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه مانع از تجزیه یا تقسیم احتمالی ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ آن زمان عثمانیها و ازبکها شد. وی برای تعدیل سیاستهای افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد [۱۹]. محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی‏ محسوب می‏شد، از جمله آنان بود.

از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام امامان دوازده‌گانه شیعه[۲۰] قرار دادن نام ۱۲ امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهی [۲۱]، تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امام‌زاده‏ها در شهرهای ایران [۲۲] ۱۲۹ و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود[۲۳].

شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی [۲۴] ۴۰۷ .

شاه اسماعیل به رسوم و آیین‌های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می‏داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارت‌اند از ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمانهای متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.

 جدائی ماورا النهر (سغد و خوارزم) از ایران

به دنبال کشته شدن شکیبخان ازبک ظهیر الدین بابر تیموری که در کابل مستقر بود به سغد لشکر کشید و سمرقند را متصرف شد. قزلباشان در تاریخ ۸۹۱ از جیحون گذشته دژ خراز در نزدیکی بخارا را در محاصره گرفتند. نجم قزلباش که فرمانده قزلباشان در این نبرد بود دستور داد تمام مردم خراز را به قتل برسانند ولی غیاث الدین به نجم گفت که اینان سیدند و از اولاد پیامبر هستند ولی نجم که سنیان را دشمن پیامبر می دانست گفت که ما سید سنی را سید نمی دانیم. قزلباشان در خراز پانزده هزار تن را با زن و فرزند از صغیر و کبیر به قتل رساندند کشتگان خاندنهای مدعی سیادت قریب چهارصد سید وسید زاده بودند. جمعی از آنها که به مسجدها پناه برده بودند مسجد را بر سرشان به آتش کشیدند و همه را نابود کردند.[۲۵][۲۶] [۲۷] [۲۸] جنایتهای قزلباشان بابر را بر آن داشت تا از پیشروی آنان جلوگیری کند ولی تلاش وی ثمر بخش نبود و نجم به دژ غجدوان را محاصره کرد غجدوان با تمام توانش در برابر قزلباشان مقاومت کرد و از عبیدالله خان کمک خواست عبیدالله خان به زودی به غجدوان رسید. در همین حال بابر که از این همه جنایت به ستوه آمده بود سپاه نجم را رها کرد و قزلباشان شکست سختی خوردند. حسین بیک لله با تعدادی از قزلباشان به هرات گریخت. بایرام بیک کشته شد و به دستور عبیدالله سر نجم از تنش جدا شد وتمام غنایم قزلباشان به دست ازبکان افتاد.[۲۹] و عبیدالله خان بر بلخ و سراسر خراسان نیز دست یافت و هرات را نیز تصرف کرد. در سال ۸۹۲ شاه اسماعیل به مشهد که عبیدالله پایتخت خود قرار داده بود حمله کرد و انتقام سختی از مردم مشهد به خاطر پناه دادن به عبیدالله گرفت. سپس به هرات حمله کرد و شهر را ویران نمود وسپس بادغیس را نیز به همین وضع دچار نمود. پس از این قضایا سراسر خوارزم و سغد و فراغنه و بخشی از سرزمین پارت و گرگان که همیشه جزو لاینفک سرزمین ایران بود در دست عبیدالله خان باقی ماند و برای همیشه از ایران جدا شد.[۳۰]

 جنگ با دشمنان خارجی

شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می‌کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت (این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می‌آورند به خاک ایران تجاوز می‌کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند که گویند شاه ایران نیز از کاسه سر او جام شراب ساخت.[نیازمند منبع]

اما در همین هنگام با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر میدانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران (۸۹۳ ه.ش) آنچنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود.

در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می‌آوردند به ایران حمله می‌کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید.)

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت‌هایی که به کار میبرد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی‌ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند.

سروده‌های شاه اسماعیل

جنگ شاه‌اسماعیل و ابوخیرخان

وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی میگفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده‌است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است:

من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می‌نگرم،

و خویشتن را در راه او قربانی میکنم،

من دیروز به دنیا آمده‌ام و امروز خواهم مرد،

بیا، اگر تو میخواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است...

 مرگ شاه اسماعیل

سلطان سلیمان اول که در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای بدست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند. و آنچنان که گفته شده از دوری همسر خویش [نیازمند منبع] در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید.

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت 11  توسط نادرعزیزی  |